آخرین اخبار
facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی
کد خبر : 237865
تاریخ انتشار : 8 اردیبهشت 1397 11:6
تعداد بازدید : 179

جمعی که «من» است

درون هر کسی چند «من» زندگی می کند؛ در سن و سال های مختلف با شکل و شمایل، عادات و رفتار متفاوت. یکی با کوچک ترین نشانه ها سر ذوق می آید؛ دوست دارد بلند بلند بخندد، دوست دارد آواز بخواند، سرش را بالا بگیرد و سرمست آسمان و بازی باد لای برگ شاخه ها شود. رنگ های شاد و روشن را دوست دارد. همه خوراکی های شیرین و ترش را دوست دارد. دلش می خواهد هر بار که سر ذوق می آید دستانش را به هم بکوبد و بخندد. یکی دیگر محتاطانه رنگ لباسش را انتخاب می کند؛ مبادا شاد باشد، روشن باشد، حواسش را جمع می کند از رنگ های سنگین و تیره استفاده کند. حواسش را جمع می کند وقتی در خیابان راه می رود، مرتب باشد کمرش را صاف نگه دارد و به رهگذران نگاه نکند. حواسش را جمع می کند وقتی خنده اش می گیرد به لبخند زدن اکتفا کند. حواسش را جمع می کند غذا کم و سالم بخورد، مراقب باشد روی لباسش چیزی نریزد. با احتیاط صحبت می کند و از اینکه سوال کند خجالت می کشد. یکی دیگر عاشق سفر، مهمانی است؛ دلش می خواهد همه چیز را تجربه کند. دوست دارد زیبا باشد. دوست دارد با آدم های جدید آشنا شود. یکی دیگر از همه چیز خسته است؛ حوصله چیزی را ندارد. دلش تنهایی می خواهد. میلی به غذا ندارد. میلی به فردا ندارد. چیزی برایش تازه نیست. یکی دیگر...

undefined
یک بلاگر
هر کدام از ما جمعیتی است و ما جمعیت درون مان را نمی شناسیم. جمعیتی که هر لحظه ممکن است یکی از آن جمع سر بلند کند و بشود «من»، بی آنکه بفهمیم کی و از کجا پیدایش شده، بدون آنکه انتخابش کنیم. ای کاش جمعیت درون مان را بشناسیم و خودمان تصمیم بگیریم که حالا وقت پرچمدار شدن کدام «من» است. و دایم دلمان بخواهد همانی باشیم که با کوچک ترین نشانه ها سر ذوق می آید، همانی باشیم که از تجربه های جدید نمی ترسد، همانی باشد که خجالت نمی کشد سوال کند، از مهربانی کردن نمی ترسد. خودمان انتخاب کنیم کدام «من» باشیم و همانی باشیم که سرشار از زندگی است. 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :