آخرین اخبار
facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی
کد خبر : 237423
تاریخ انتشار : 1 اردیبهشت 1397 1:28
تعداد بازدید : 387

با می ماسک آشنا شوید

مادر نوآوری

همه ما ایلان ماسک را می شناسیم؛ ذهنی خلاق که یک لحظه آرام و قرار ندارد و تا کنون هدیه های متعددی به دنیای فناوری داده است. اما ایلان یکی از سه فرزند خانواده است و برادر و خواهر او نیز در جای خود، به عنوان افرادی خلاق و نوآور شناخته شده اند. برادر ایلان، یعنی کیمبال ماسک، در راه اندازی کسب و کارهای موفقی همچون Zip2 و Paypal با ایلان همکاری کرده و از سال 2004 نیز در زمینه فناوری و صنایع غذایی کارآفرینی می کند. او تا کنون 13 رستوران خودش را راه اندازی کرده است. و خواهرش، توسکا، کارگردانی است که اخیرا یک سرویس پخش ویدیویی موفق را راه اندازی کرده است.
undefined
اما چه شده که این سه برادر و خواهر به کارآفرینی روی آورده اند؟ 
شاید مهم ترین عامل موفقیت این سه، مادر آنها باشد. می ماسک (Maye Musk)   مادر ایلان، کیمبال و توسکا ماسک، خود نیز یک کارآفرین و مدل موفق 69 ساله و نامی شناخته شده در دنیای مد و تغذیه است. او از 45 سال پیش تا کنون کسب وکار خود را در صنعت غذا اداره می کند و 54 سال هم هست که به طور مداوم به عنوان مدل فعالیت می کند. او همچنین به همراه کیمبال، یک موسسه خیریه آموزشی را اداره می کند.
می ماسک، دوران کودکی پر فراز و نشیبی داشته و مدام با هواپیمای تک موتوره پدرش از این سوی صحرای کالاهاری در آفریقا به آن سو پرواز می کرده است. پدرش که البته پولدار هم نبود، عاشق هواپیمایش بود و با آن به دنبال شهر گمشده افسانه ای می گشت. در مدرسه، می را به عنوان علاقه مند به علم می شناختند و از آنجا که در آفریقای جنوبی زندگی می کرده، با این ذهن خلاق که با بقیه متفاوت بوده، مدام مورد اذیت و آزار واقع می شده؛ اما شانس داشته که یک برادر قوی هیکل (کی ماسک) بوده که از او مراقبت کند.
او خیلی زود راه استقلال را در پیش گرفت و از 15 سالگی مدلینگ را شروع کرد. در 18 سالگی خواندن درس علوم تغذیه را در دانشگاه آغاز کرد و در 21 سالگی کسب و کار خود را راه انداخت.
یک سال بعد، یعنی در سال 1970 با ارول ماسک (Errol Musk)  ازدواج کرد و 9 ماه بعد، ایلان به دنیا آمد. یک سال بعد، کیمبال و کمی بعد هم توسکا، یکی یکی به خانواده ماسک افزوده شدند.
زندگی زناشویی می 9 سال  دوام آورد و پس از جدایی، می و فرزندانش، زندگی را در کنار هم ادامه دادند و می به عنوان یک مادر شاغل باید زندگی و فرزندانش را اداره می کرد. خودش می گوید که در آن دوره زندگی سختی داشته اند و خیلی از کارها را نمی توانسته اند انجام بدهند؛ کارهایی مثل به سینما و رستوران رفتن. اما می، کارش را به عنوان متخصص تغذیه و مدل ادامه داد و در برنامه های تلویزیونی سلامتی به عنوان کارشناس ظاهر شد. 
اما جالب اینجاست که می، اگر هم می خواست، نمی توانست مثل مادرهای امروزی، تمامی امور درسی و زندگی فرزندانش را مدیریت کند، برای آنها برنامه درسی بریزد، داستان بخواند یا تکالیف مدرسه شان را ببیند؛ برای این کارها وقت نداشت. بچه ها هم یاد گرفته بودند امضای او را تقلید کنند و به جای مادر، تکالیف مدرسه شان را امضا می کردند. کیمبال می گوید از همان زمان، یاد گرفتند که مستقل باشند.
کسب وکار خانگی می هم برای بچه ها یک کلاس کارآفرینی بود. همه باید در این کار کمک می کردند. مثلا توسکا نامه ها و تلفن را جواب می داد و به گفته خودش، اصول حرفه ای کسب وکار را همان موقع یاد می گرفت.
در دوره نوجوانی، کیمبال و ایلان تصمیم گرفتند که پیش پدرشان زندگی کنند؛ تصمیمی که ایلان هنوز هم بابت آن پشیمان است.
بچه ها که خودساخته و مستقل بزرگ می شدند، رفته رفته هر کدام علایق و راه خودشان را پیدا کردند. ایلان، عاشق مطالعه و تفکر بود و معمولا چنان در بحر تعمق غوطه ور و به دنیای اطراف بی توجه بود که والدینش گمان می کردند مشکل شنوایی دارد و برای معاینه او را به مطب پزشک می بردند. او که به کامپیوتر علاقه داشت، در 12 سالگی اولین برنامه کامپیوتری را که نوشته بود، به فروش رساند. ایلان هم مثل مادرش در مدرسه مدام مورد اذیت و آزار بچه قلدرها قرار می گرفت، اما با برادر و خواهرش، روابطی بسیار محکم داشت که همچنان هم این رابطه حفظ شده و نقش مهمی در موفقیت شان ایفا کرده است. 
توسکا در همان سنین پایین راهش را یافت. او در 4 سالگی فیلم تخیلی زانادو (Xanadu) را دید و عاشق سینما شد و در 18 سالگی، کاری در یک استودیوی فیلم سازی گرفت. کیمبال هم از نوجوانی عاشق مواد غذایی بود. 
می به یاد می آورد که وقتی به فروشگاه می رفتند، ایلان سریع به سراغ قفسه کتاب ها می رفت و مشغول خواندن می شد، توسکا نزدیک مادر می ماند و کیمبال هم می رفت، فلفلی بر می داشت و بو می کرد! در آن روزها آشپزی در خانه برای می سخت بود؛ اما کیمبال با عشق و علاقه این وظیفه را به عهده می گرفت.
 خانواده هنوز در آفریقای جنوبی زندگی می کرد و همین هم کافی بود که زندگی روزانه بچه ها و بازی های شان متفاوت باشد. در همان کودکی، ایلان و برادرش موشک و مواد منفجره درست می کردند و با دوچرخه در کوچه پس کوچه ها دیوانه وارمی راندند.
ایلان اولین کسی بود که خانه را ترک کرد. او در سن 17 سالگی با گذرنامه کانادایی که مادرش برایش تدارک دید و مقداری پول که برایش کنار گذاشته بود، راهی سفر شد. توسکا نیز مدتی بعد مادرش را راضی کرد که به کانادا برود و آنجا دکترایش را بگیرد. وقتی می از تورنتو به خانه برگشت، دید که دختر 15 ساله اش خانه را با وسایلش فروخته و فقط منتظر امضای نهایی می است. می قرارداد را امضا می کند و به همراه توسکا به ایلان در کانادا می پیوندد. آنها ابتدا در یک آپارتمان ارزان قیمت در تورنتو مستقر می شوند. اما با توجه به قوانین مالی آفریقای جنوبی، دسترسی به همه پول حاصل از فروش خانه امکان پذیر نبود، بنابراین باز هم خانواده بی چیز شده بود. کیمبال یک سال بعد، پس از پایان دبیرستان به آنها پیوست و همه با هم به دانشگاه رفتند. می باز هم به عنوان مدل مشغول به کار شد، در دانشگاه دکترایش را گرفت و کم کم کسب وکار خود را در کانادا هم راه اندازی کرد.
بعد از مدتی فرزندان جدا شدند و می، مستقل شد. تصمیم گرفت به نیویورک برود. کیمبال هم که اکنون یک کارآفرین موفق بود، برای یادگیری بیشتر آشپزی در سال 2000 به مادرش پیوست. در جریان حادثه 11 سپتامبر به عنوان آشپز داوطلب برای آتش نشان ها غذا پخت و در سال 2004 نیز اولین رستورانش را افتتاح کرد. ایلان و توسکا هم به آن سوی آمریکا، به لس آنجلس نقل مکان کردند. مدتی بعد توسکا دوقلویش را به دنیا آورد و می، برای کمک به او، به لس آنجلس نقل مکان کرد...
این خانواده موفق، در یک سیستم عجیب آموزشی و پرورشی بزرگ شده اند و حالا خودشان هم برای تربیت فرزندانشان دغدغه دارند. کیمبال در این خصوص مدام برای فرزندانش صحبت می کند و ایلان هم یک مدرسه خصوصی به نام Ad Astra ) عبارتی لاتین به معنای به سوی ستاره ها) برای 5 فرزندش راه اندازی کرده و بیشتر به مسایلی مانند روش های حل مساله و رشد توانمندی های آنها می پردازد. 




نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :