آخرین اخبار
facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی
کد خبر : 222530
تاریخ انتشار : 22 مهر 1396 9:23
تعداد بازدید : 1307

مدیریت به سبک ایرانی

اسد صفری- مقالات و کتاب های جدید، همه مبتنی بر کلمه مقدس “رهبری” است. همه جا دائم در مورد اهمیت رهبری می شنویم: رهبر خدمت گذار، رهبر کاریزماتیک. همه این منابع، برای ما یک چشم انداز از آینده مدیریت ترسیم کرده اند که به کجا باید برسیم.

asadsafari@
زمانی که اوضاع خوب است، افراد با هم خوب رفتار می کنند، کارها خوب جلو می رود و ما می توانیم رهبران خوبی باشیم؛ همه را در تصمیم گیری دخالت می دهیم، با اعضای تیم احساس راحتی می کنیم و نگران اعضای تیم هستیم. در اینستاگرام عکس می گذاریم که این تیم عالی ترین تیم دنیاست و بهتر از ما وجود ندارد.
اما وقتی اوضاع خراب می شود و کارها خوب جلو نمی رود، نوع رفتار ما عوض می شود، احساس می کنیم “این ها شعور آزادی ندارند، دموکراسی برای خارجی هاست، باید شمشیر بالای سرشان باشد”

 برزخ کجاست؟
ابتدا، ما رئیس بودیم (علاقه به کنترل و دخالت داشتیم)، ولی امروز می خواهیم رهبر باشیم. واقعیت این است که نه در نقطه اول هستیم و نه در مقصد، این نقطه را برزخ تغییر می گویند. دوست داریم جلو برویم، ولی به دلیل ناآشنایی با مقصد، عادت های مبدأ را تکرار می کنیم. حرف های ما شبیه رهبران موفق است، ولی اعمال ما شبیه سرکارگر کوره آجرپزی.

 تغییر از رئیس بودن به رهبری، یک پارادایم شیفت است
این را باید قبول کنیم که سال ها، رئیس بودن در کارخانه ها و ساختمان سازی ها جواب داده است؛ صدها سال است که ما به این شیوه سرکارگری، با دیگران برخورد کرده ایم. ما سرکارگر بوده ایم و دیگران کارگر، آن ها به رفتار زیردست بودن (وقتی رئیس نیست کار نمی کنیم) عادت کرده اند و ما هم به رئیس بودن. تغییر از این پارادایم به یک پارادایم دیگر، کار بسیار سختی است.

 چرا سرعت این تغییر کند است؟
در چند شرکتی که اخیراً بوده ام، معمولاً افراد باتجربه در یک رشته خاص، مدیر همان بخش یا پروژه می شوند؛ مثلا یک برنامه نویس خوب، تبدیل به مدیرپروژه می شود یا یک فروشنده خوب، تبدیل به مدیرفروش. اما مثل برنامه نویسی، فروش و بازاریابی، آیا مدیریت هم نیاز به تخصص یا تجربه ندارد؟ دوستان در تخصص های دیگر، زمانی برای یادگیری یا تجربه مدیریت صرف نمی کنند. مثلا یک برنامه نویس بعد از پنج سال برنامه نویسی، خواندن مقالات متعدد و نوشتن برنامه های مختلف، خود را به عنوان یک برنامه نویس خوب تثبیت می کند، اما وقتی او مدیر می شود، چنین خط سیری وجود ندارد.
برنامه نویسی که به عنوان مدیرپروژه یا مدیرتیم ارتقا یافته است، به همان میزان که زمان برای خواندن مقالات تخصصی در حوزه برنامه نویسی صرف می کند، برای یاد گرفتن ایجاد تیم یا انگیزش نفرات، وقت نمی گذارد.یکی از مشکلات مهم این است که افراد، از داشتن عنوان «مدیر» لذت می برند، ولی این مدیر چه تخصص هایی باید داشته باشد؟ به عنوان یک مدیر، چه مسیر رشدی باید طی کند؟ چه مهارت هایی را باید در خود تقویت کند؟

 راه عبور از این برزخ چیست؟
بی شک آینده مدیریت، رهبری خواهد بود. رئیس بازی در عصر کارگران دانشی
Knowledge Workers))  دیگر کار نمی کند. مدیران باید زمانی را برای تقویت خودشان به عنوان مدیر صرف کنند، به خصوص مدیران میانی. 
چرا مدیران میانی؟ به دلیل این که مدیران ارشد، اکثراً در انواع کنفرانس های آموزشی شرکت می کنند، ولی مدیران میانی یا سرپرست تیم ها، حس خاصی نسبت به مدیریت ندارند و صرفاً به آن به شکل یک عنوان نگاه می کنند.
*مربی چابک سازی سازمانی


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :