fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 219037
    تاریخ انتشار : 22 شهریور 1396 8:1
    تعداد بازدید : 893

    علل ساختاری ناکارآمدی سازمان نظام صنفی رایانه‏ای

    سازمان نظام صنفی رایانه‎ای برپایه قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم ‏افزار تاسیس شده است. این سازمان در ادامه فعالیت‏‏‏ها و برآمده از تجربیات انجمن شرکت‏‏های انفورماتیک و نتیجه دگردیسی در این انجمن است. اکنون مجموعه عملکرد سازمان نصر که درحدود یک دهه از عمر خود را گذرانده نشان می دهد که سازمان نتوانسته به جایگاه مورد نظرموسسان و حتی فعالان سازمان دست یابد. بررسی ساختاری سازمان نشان می‏دهد که بخش مهمی ازوضعیت امروز سازمان به دلیل مشکلات موجود درساختار آن است که مهمترین آن‏‏ها را می توان به شرح زیر برشمرد:

    فر‏‏هاد الیشایی
     توده بزرگ و بی شکل 
    فعالان انجمن شرکت‏‏های انفورماتیک  و موسسین سازمان نصر با توجه به حال و هوای سیاسی  و اجتماعی ابتدای دهه هشتاد که می خواستند سازمان مردم نهاد نظام صنفی رایانه‏ای را بنا نهند تصور می کردند که هر چه این تشکل تازه تاسیس، بزرگتر و فراگیرتر باشد از اهمیت بیشتری برخوردارخواهد بود و می‏تواند با  نمایندگی از طرف همه شرکت‏‏های فعال در حوزه فناوری اطلاعات تاثیر بیشتری در فرآیند ااقتصادی و اجتماعی ایران داشته باشند. به همین سبب تقسیم بندی هیات مدیره انجمن به دو بخش سخت افزار و نرم‏افزار را ملغی کرده و درمقابل ازهرگونه تقسیم بندی جدید پرهیز کردند. و چنین شد که سازمان به صورت یک توده بزرگ و بی شکل پا گرفت. با آن که اساسنامه و قانون تشکیل سازمان نظام صنفی رایانه‏ای بر پایه حضور و حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم‏افزار قوام گرفت اما مطابق قانون همه فعالان صنفی که در فضای فناوری اطلاعات فعالیت می کنند، موظف شدند تا به عضویت سازمان درآیند. بناچار سازمان نصر از اهداف نرم‏افزاری خود دور شد. 
     هیات  مدیره 
    هیات  مدیره سازمان‏‏‏های نصر استانی هر سه سال یک بار انتخاب می شوند. اعضا هیات  مدیره نمایندگی هیچ یک از گروه‏‏‏های صنفی، خرده صنف‏‏‏ها و یا تشکل‏‏های دیگر را به عهده ندارند و به صورت فردی در انتخابات شرکت می کنند. با نزدیک شدن به انتخابات، گروه‏‏‏های انتخاباتی که صرفا به همین دلیل شکل می گیرند و پس از آن بلافاصله از بین می روند، نماینده هیچ یک از گروه‏‏‏های صنفی نیستند. فرآیند کاندیداتوری بصورت کاملا فردی و غیر صنفی شکل می گیرد. کاندیدا‏‏های هیات مدیره با انگیزه‏‏‏های متفاوت وارد کارزار انتخاباتی می‏شوند برخی از آنان به دلیل شفاف نبودن مبانی انتخاباتی با انگیزه‏‏‏های شخصی و منفعتی کاندیدا می شوند که پس از انتخاب شدن به دلیل بی علاقگی به منافع صنفی و پس از چند جلسه به طور نامحسوس واعلام نشده از حضور در  جلسات هیات مدیره انصراف می دهند و عملا به ناکارآمدی بیشتر هیات  مدیره دامن می زنند. 
     کمیسیون‏‏‏ها 
    اساسنامه و قانون نظام صنفی فقط وظایف هیات  مدیره و کمیسیون‏‏‏ها را مشخص کرده است. روسای کمیسیون‏‏‏ها، اعضای خود را از بین داوطلبین انتصاب می کنند. این بدان معنی است که تشکیلات سازمان از بالا به پایین است و اعضای صنفی هیچگونه نقش و تاثیری بر سرنوشت سازمان ندارند الا در هنگام انتخابات. طبیعی است که اعضای سازمان پس از انتخابات از آن دور می شوند. سازماندهی اعضا در تشکل‏‏‏های کوچکترکه می تواند حافظ منافع خرده صنف‏‏‏ها یا گروه‏‏‏های صنفی باشد، نه تنها در قوانین و مقررات موجود سازمان نمی گنجد بلکه هراسی محسوس  از ایجاد تشکل‏‏‏های کوچکتر در تفکر هیات مدیره و شورای مرکزی وجود دارد. 
     کارگروه‏‏‏ها
    کارگروه‏‏‏ها در یکی دو دوره اخیربه عنوان جایگزین تشکل‏‏‏های کوچکترصنفی یا خرده  صنف‏‏‏ها پا گرفتند. در دوره اخیر عدم رسمیت کارگروه‏‏‏ها و مقید کردن آن‏‏‏ها تحت اختیار کامل هیات  مدیره سازمان بیش از پیش به چشم می‏خورد. البته در اصل قضیه هم تفاوت چندانی وجود ندارد حتی اگر کمیسیون‏‏‏ها و کارگروه‏‏‏ها،  بسیار هم فعال باشند چون قانونا جایگاهی ندارند بازهم نمی توانند در دراز مدت بر روند سازمان تاثیرگذار باشند. 
     ریاست سازمان
    عجیب ترین نکته ای که در سازمان نصر به عنوان یک سازمان مردم نهاد به چشم می خورد، آن است که حکم رییس سازمان نصر را رییس جمهور امضا و تایید می کند. سازمان‏‏‏های مردم نهاد رسمیت خود را همانطور که از اسمشان پیداست نه از رییس دولت، بلکه از مردم می گیرند. توشیح حکم توسط رییس دولت، ظاهری زیبا و فریبنده دارد.
     این امربه منزله وابسته کردن نهاد مردمی وکاهش قدرت آن است. ظاهرا حدود 15 سال پیش  نویسندگان قانون تصور می کردند که اگر حکم رییس سازمان توسط بالاترین مقام اجرایی کشور توشیح شود، از اعتبار و نفوذ بالاتری برخوردار خواهد بود، متاسفانه تاکنون این امر نه تنها به سازمان کمکی نکرده بلکه به دلایل زیر مشکلات عدیده ای را هم بوجود آورده است. اول آنکه پس از امضا حکم، رییس سازمان قدرتی ورای یک سازمان مردم نهاد در کف خویش می بیند که تاکنون در خارج از سازمان کاربرد چندانی نداشته، ولی در درون سازمان رییس را بدل به قادر مطلق العنان می کند که می تواند کلیه نظرات شورای مرکزی و حتی نظرات کل اعضای سازمان را به هیچ انگارد. خوشبختانه در دوره‏‏‏های قبلی چنین چیزی رخ نداده است ولی همیشه امکان چنین پدیده ای وجود خواهد داشت. در ثانی نگاه رییس سازمان بجای آنکه معطوف به اعضا سازمان که برگزیده و وام دار آن‏‏ها است، باشد به سازمان‏‏‏های دولتی متوجه خواهد شد و تمام تلاش خود را بکار خواهد بست که دولتیان از وی خوشنود باشند. اینجاست که جدایی رییس و سازمان می تواند رخ دهد. 
     ناکارآمدی 
    از هم افزایی چند عامل فوق، سازمانی شکل گرفته که ازنظرساختار، نماینده هیچ یک از گروه‏‏‏های صنفی نیست و مطالبات آنان را، نه می شناسد و نه می تواند پیگیری کند. از نظر فراگیر بودن شبیه دولت عمل کرده و در مقابل رخداد‏‏ها بسیارکند و لخت است. در این ده سال نیزمشخص شده که هیچ یک از گروه‏‏‏های صنفی یا خرده صنف‏‏ها نتوانسته‏اند با سازمان ارتباط ارگانیک برقرار کنند و عملا سازمان هم به حضور آنان نیازی نمی‏بیند. 
     فرصت تاریخی
    دولت یازدهم نشان داده که آمادگی دارد بخشی از امور صنفی را که قبلا در دست دولت بوده به سازمان بازگرداند وعلاوه برآن بخشی از وظایفی که قبلا حاکمیتی تلقی می شده، به سازمان محول نماید. اما آیا ساختار سازمان این ظرفیت را دارد؟ آیا سازمان می تواند از این فرصت تاریخی که در اختیارش قرار گرفته به خوبی بهره ببرد؟ بدیهی است که پاسخ این سوالات بله یا خیر یعنی صفر و یک نیست، اما اگرهرچقدرمشکلات ساختاری سازمان که در فوق به آن‏‏ها اشاره شد کاهش یابد نتیجه به عدد یک نزدیک تر خواهد شد.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :