fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 193819
    تاریخ انتشار : 2 آبان 1395 13:4
    تعداد بازدید : 508

    بررسی نحوه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌های E-hailing

    از اوبرتا اسنپ

    صابر صیادی- هدف از نوشتن این متن نشان دادن این نیست که snapp به عنوان یک سرویس درخواست، چه ارزش گذاری مالی دارد یا اینکه در خبر منتشر شده در سایت های techcrunch و Bloomberg چه مبلغی برای سرمایه گذاری در snapp اعلام شده و اینکه آیا شرکت MTN سرمایه گذاری مناسبی را انجام داده است یا نه. بلکه توجه بیشتر به تحلیل، تفکر انتقادی و استدلال است.

    صنعت E-hailing یا درخواست سفر به صورت اینترنتی، در چند سال اخیر رشد غیرقابل تصوری را تجربه کرده است. از نمونه های جهانی و نامدار آن همچون  Uber و Lyft و نمونه منطقه ای آن در خاورمیانه Careem تا سرویس های وطنی Snapp  و  TAP30، هر یک به گونه ای در کانون توجه بازار خود و بالطبع سرمایه گذاران بوده اند.  اما این حوزه مخاطبان گسترده تری نیز در اکوسیستم استارتاپی دارد، چرا که اینگونه سرمایه گذاری ها نشان از تحول و پویایی این حوزه خواهد داشت.  انتشار خبر سرمایه گذاری MTN  به عنوان سرمایه Round A جذب شده توسط snapp و انتشار آن در سایت techcrunch و در ادامه انجام مصاحبه و انتشار مجدد آن در بلومبرگ بدون اشاره به بحث Round A و اینکه تنها کانال رسانه های خارجی جهت انتشار خبری که بازار داخل ایران را تحت الشعاع قرار می دهد باعث شد ابهاماتی در خصوص این موضوع ایجاد شود.  از این رو در این نوشته سعی می شود یک تحلیل تقریبی ساده در این خصوص ارائه شود.
    استارتاپ و ارزشگذاری
    مفهوم استارتاپ با رشد سریع در هم تنیده است و  برای یک استارت آپ که با اقبال وسیع مواجه شده است، رشد دادن و توسعه کسب و کار از نان شب هم واجب تر است. از سویی دیگر، برای توسعه دادن کسب و کار  و اخذ سهم بازار، تزریق سرمایه متناسب ضروری است. 
    اما در استارتاپ ها، معمولا درآمد حاصل از فعالیت (در صورت سوددهی اولیه)، به تنهایی کفاف سرمایه لازم برای توسعه و رشد سریع کسب و کار را نمی دهد، لذا جذب سرمایه گزینه ای ضروری خواهد بود. این فرآیند در یک سری دور ه های زمانی (Investment Round ) انجام می شود و هر دور سرمایه گذاری یک ارزیابی جداگانه از ارزش(Valuation)   شرکت را می طلبد. اینجاست که چانه زنی میان سرمایه گذاران و کارآفرینان/صاحبان فعلی کسب و کار  ممکن است با چالش مواجه شود. اما باید در این خصوص واقع بین باشیم. لزوما هیچ دو سرمایه گذاری، ارزشگذاری یکسانی  برای یک استارتاپ نخواهند داشت. 
    ارزش گذاری چگونه انجام می شود؟
    در ساده ترین حالت، هر فارغ التحصیل مدیریت مالی یا MBA خواهد گفت که محاسبه ارزش جاری یک دارایی بر اساس جریان نقدیندگی حاصل از آن در آینده انجام می شود. اما محاسبه این جریان نقدینگی آتی به دلیل عناصر موثر در آن و فرض های مختلفی که می توان برای آن در نظر گرفت، می تواند بسیار پیچیده باشد. 
    به عقیده اسوات داموداران (Aswath Damodaran)  استاد رشته فاینانس و متخصص ارزش گذاری در دانشگاه نیویورک، 3 نکته مهم در ارزش گذاری وجود دارد:
    1- ارزش گذاری ساده است، ما انتخاب می کنیم که آن را پیچیده انجام بدهیم.
    2- هر ارزش گذاری یک روایت و داستان دارد و هر ارزش گذاری بیشتر به این روایت وابسته است تا به اعداد.
    3- وقتی یک ارزش گذاری اشتباه انجام می شود، عامل اشتباه، اعداد نبوده اند، بلکه دلیل آن، پیش فرض ها و جهت دار بودن نظرات ماست. عامل دوم، عدم قطعیت و عامل سوم پیچیدگی است. پیچیدگی هایی همچون جهان پیرامون ما، رفتار انسان ها و پیچیدگی مدل های مورد استفاده ما، که می توانند مانع استفاده از الگوهای ساده در ارزشگذاری شوند.
    به عنوان مثال در ژوئن سال 2014، هنگامی که اعلام شد اوبر 17 میلیارد دلار می ارزد،  داموداران بر اساس یک سری فرضیات، داده های بازار، محاسبات مالی و ریاضی، اعلام کرد که Uber تنها 9/5 میلییارد دلار می ارزد! یعنی حدود یک سوم ارزشی که سرمایه گذاران برای Uber در نظر گرفته بودند. در حالی که Bill Gurley  از سرمایه گذاران معروف سیلیکون ولی و سرمایه گذار سری A در uber بود، ماه بعد (ژوییه 2014) در پاسخ به داموداران، محاسبه خود را ارائه داد که نشان از ارزش تقریبی 150 میلیارد دلاری  Uber(یعنی 25 برابر) داشت! تفاوت در فرضیات مورد استفاده اختلافی چنین را در محاسبه ایجاد کرده است.  مارک اندریسن، کارآفرین و بنیانگذار صندوق معروف Andreessen Horowitz که بزرگ ترین سهامدار Lyft با 12درصد سهام است، می گوید: باید این واقعیت را در نظر گرفت که استارتاپ ها یک محصول متداول همچون یک شرکت شوینده یا تولیدی معمولی ندارند و در نتیجه جریان نقدینگی آنها وابسته به محصول و کیفیت خدمات ارائه شده توسط تیم آن خواهد بود. در نتیجه، یک سرمایه گذار هوشمند می بایست نقشه راه، آینده محصول، فرصت های بازار، اندازه بازار، حاشیه سود، فرصت رشد و بالاخص نیروی انسانی و مهارت تیم مدیریتی را در نظر بگیرد؛ چرا که ارزش گذاری، ارزیابی اتفاقاتی است که هنوز رخ نداده است. این به معنای بی اهمیتی جریان نقدینگی نیست، بلکه دقیقا برعکس، جریان نقدینگی می تواند نشانگر شرکتی باشد که قابلیت تبدیل شدن به ماشین چاپ پول را داراست. اما در شرکت های استارتاپ و فناور، جریان نقدینگی فعلی برای محاسبه جریان نقدی آتی به کار نمی آید، چرا که یک سنجه عقب نگر است نه پیش رو نگر. از سوی دیگر، بزرگ تر شدن کسب و کار، می تواند بوروکراسی اداری و رخوت ناشی از عادت به روند مثبت گذشته را به همراه داشته باشد. اینجاست که دوباره این موضوع مهم می شود که تیم مدیریتی شرکت کیست و چگونه کار می کند؟ کیفیت محصول و خدمات چگونه است و  بازار آن چقدر بزرگ است؟ و نهایتا مشکل اساسی اینجاست که بسیاری از استارت آپ ها و شرکت های فناور، ارزش پایانی آنها (زمان خروج از کسب و کار برای سرمایه گذار) در بازه زمانی فراتر از 10 سال رخ می دهد و در نتیجه استفاده از ابزار “تنزیل جریان نقدینگی آتی” مناسب نخواهد بود. با توجه به این نکات، یک سرمایه گذار دو راهکار بیشتر ندارد.  یا مدل سازی و  محاسبه دقیق جریان نقدینگی آتی، که محاسبه اش برای یک استارتاپ فناور بسیار سخت خواهد بود (نمی گویم غیرممکن)  و یا استفاده از راهکارهای میانبری همچون “ضرایب”. قاعده کلی در مورد ارزش گذاری استارت آپ های  E-hailing نیز، ضریبی از درآمد سالانه (نسبت ارزش به درآمد) آن هاست. از آن جا که این شرکت ها معمولا به دنبال رشد سریع و نه سودآوری هستند، به کارگیری نسبت هایی همچون قیمت به سود قبل از بهره، مالیات و استهلاک چندان مناسب نخواهد بود.
     به طور مثال اگر استارتاپی در این حوزه سالانه یک میلیون دلار درآمد داشته باشد، با توجه به نرخ رشد درآمد شرکت از روز راه اندازی، میزان بدیع بودن فناوری، محبوبیت برند، پتانسیل های مدیریتی، نیروی انسانی و تیم مدیریتی، ارزش این استارت آپ می تواند بین 5 تا 25 میلیون دلار تخمین زده شود. در ارزش گذاری Uber برای جذب سرمایه، ضریب 25 ملاک محاسبه قرار داده شد. در یک تخمین خوش بینانه می توانیم اسنپ را شایسته ضریب 10 بدانیم.
    سرمایه گذاری  MTN به عنوان سرمایه Round A یا دور نخست سرمایه جذب شده توسط اسنپ است. مرسوم و متداول این است که در این مرحله، سرمایه پذیر بین 15 تا 20 درصد سهام شرکت خود را به سرمایه گذار ارائه می کند. با فرض اینکه اسنپ بهترین شرایط را داراست و حداکثر 15 درصد سهام خود را واگذار کرده است، با یک محاسبه ساده، شرکتی که 15 درصد سهامش 20 میلیون یورو قیمت دارد، 133 میلیون یورو ارزش گذاری شده است. این شرکت با ضریب خوش بینانه 10، باید سالیانه 13 میلیون یورو درآمد داشته باشد، یعنی هزینه خدمات دریافتی از مشتریان و هرگونه درآمد دیگری که شرکت دارد. برای این که اسنپ بتواند سالیانه 13 میلیون یورو (نزدیک به 51 میلیارد تومان) درآمد داشته باشد، باید به طور متوسط روزانه 140 میلیون تومان از خدماتش درآمد کسب کند. اگر میانگین هزینه هر سفر اسنپی را (بدون در نظر گرفتن تخفیف های مداوم و طرح های تشویقی) 12هزار تومان محاسبه کنیم و سهم اسنپ از هر سفر 10 درصد باشد، اسنپ باید با 10هزار راننده خود، روزانه چیزی نزدیک به 120هزار سفر شهری را به مقصد برساند. 
    آیا آمار سفرهای شهری اسنپ این اعداد را برآورده می کند؟
    *  متخصص بازاریابی و توسعه کسب و کار 


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی