fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 34814
    تاریخ انتشار : 13 مهر 1392 12:25
    تعداد بازدید : 630

    فریدون قصه

    هستند کسانی که قلب شان آن قدر از منتظر بودن به درد آمده که دیگر "قوزک پایشان" یاری رفتن ندارد؛ آهسته کنج اتاق می نشینند و دنبال رد پای صدایی در گوشه های ذهن شان می گردند که کمی به خاطرات دور و دراز برساندشان، به جایی که آوای "یار دبستانی" در گوش آنها زمزمه می کند، "نیاز"شان تنها کمی آرامش است و می توانند روی تمام سختی ها خط بکشند و با لبخند بگویند این سرزمین آرامش "قریه من" است.

    مسعود مقدم

    تمام این هدایا را یک صدا، یک مرد، به این سرزمین و مردمانش تقدیم کرد، صدایی که هرگز تن به هرزگی‌های مرسوم زمانه‌اش نداد، صدایی که انگار با تمام غم عالم فریاد می‌زد من می‌فهمم و تو هم وظیفه داری بفهمی همراه من؛ صدایی که هنوز هم عصرهای دلگیر جمعه اگر بشنوی می‌فهمی که اگر نگوییم سال‌ها، کمی از زمان خود جلوتر بود.
    لازم نیست برگه‌های تاریخ موسیقی را شخم بزنیم تا یادمان بیاید چه کسی این یادگاری را به ما داد، از فریدون حرف می‌زنیم، فریدونی که فروغ موسیقی شد، فریدونی که صدایش لابه‌لای افسانه‌ها جاودانه شد، فریدون قصه موسیقی ایران زمین.
    امروز مثل تمام روزهایی که در آن چیزی را از دست داده‌ایم به خوبی یاد فریدون قصه هستیم و سر و دست می‌شکنیم، همه ما که داعیه دوستی هم داریم تمام کارهای او را "دانلود" کرده‌ایم و با وجدان راحت گوش می‌کنیم. چند سال قبل اوضاع فریدون کمی دلگیرتر از صدایش بود، انگار غم صدای او کافی نبود؛ مردم افراط و تفریط هستیم و غم او را هم افراطی می‌خواستیم.
    فریدون در کنج تنهایی خیلی چیزها را تحمل کرد، حسرت رها کردن صدایش برای مردمی که عاشقانه دوست‌شان داشت، دور شدن مردم از تمام چیزهایی که او و هم قطارانش عزیز می‌دانستند، آرزوهایی که یک به یک می‌رفتند و غم... غمی که انگار همزاد فریدون بود و لحظه‌ای رهایش نمی‌کرد. گرچه یک بار جزیره کیش صدای غم‌زده این مرد را بعد از سال‌ها شنید اما همه می‌دانیم که حق او خیلی بیشتر از این بود. حق فریدون قصه، غصه‌های تلنبار شده روی دل نبود که بگویند آخر هم همان‌ها پروازش دادند به جایی که می‌فهمند روح زخم خورده او را؛ تا دیگر نه قصه‌ای باشد، نه صدایی حزن آلود و نه فریدونی که قهرمان قصه باشد.
    هستند کسانی که 13 مهر ماه هر سال دل‌شان هوای فریدون را می‌کند، می‌خواهند کمی در صدای او و غم بی‌انتهایش غرق شوند، کمی همراه او فکر کنند و شاید برایش شمعی روشن کنند تا بگویند هرچند دفتر قصه فریدون را جبر بارها بست و سرآخر مختومه شد اما در دل کسانی که دوستش دارند فصل تازه‌ای با هر نوای موسیقی او آغاز می‌شود که تا روزی که هستند دل‌هایی که کمی اندوه در گوشه‌شان باشد تمام نمی‌شود.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :