fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 29123
    تاریخ انتشار : 8 تیر 1392 11:57
    تعداد بازدید : 505

    بخشی از داستان مسافر کوچولو نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری

    - اگر ما به یک سردار امر کنیم مثل شب پره از این گل به آن گل بپرد یا قصه سوزناکی بنویسد یا به شکل مرغ دریایی در آید و او امریه را اجرا نکند کدام یکی مان مقصریم، ما یا او؟

    شهریار کوچولو نه گذاشت، نه برداشت، گفت: شما. پادشاه گفت: حرف ندارد. باید از هر کسی چیزی را توقع داشت که ازش ساخته باشد. قدرت باید پیش از هر چیز به عقل متکی باشد. اگر تو به ملتت فرمان بدهی که بروند خودشان را بیندازند تو دریا انقلاب می‌کنند. حق داریم توقع اطاعت داشته باشیم چون اوامرمان عاقلانه است.
    شهریار کوچولو که هیچ وقت چیزی را که پرسیده بود فراموش نمی‌کرد گفت: - غروب آفتاب من چی؟
    -تو هم به غروب آفتابت می‌رسی. امریه‌اش را صادر می‌کنیم. منتها با شَمِّ حکمرانی‌مان منتظریم زمینه‌اش فراهم بشود.
    شهریار کوچولو پرسید: -کِی فراهم می‌شود؟
    پادشاه بعد از آن که تقویم کَت و کلفتی را نگاه کرد جواب داد:
    -هوم! هوم! حدودِ... حدودِ... غروب. حدودِ ساعت هفت و چهل دقیقه... و آن وقت تو با چشم‌های خودت می‌بینی که چه‌طور فرمان ما اجرا می‌شود!


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :