fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 212001
    تاریخ انتشار : 27 خرداد 1396 10:3
    تعداد بازدید : 637

    بازار اندیشه چگونه به صنعت اندیشه تبدیل شده است؟

    آیزایا برلین در رساله مشهور خود، «روباه و خارپشت» دو نوع از متفکران را توصیف می کند. یک دسته روباه هایی هستند که چیزهای بسیاری می دانند و دسته دیگر خارپشت هایی که یک چیز بسیار مهم را می دانند. دسته اول را «روشنفکران عمومی» و دسته دوم را «رهبران فکری» می نامند. اما عوامل مختلفی در قرن بیست ویکم باعث زوال بی سابقۀ روشنفکران عمومی شده است. مساله ای که می تواند خطرهای بسیاری داشته باشد.

     دنیل درِزنر
    @dandrezner

    رهبران فکری و روشنفکران عمومی با وجود نقش های مشابهی که دارند، دارای دو موجودیت مجزا هستند. مهارت های روشنفکران عمومی این امکان را به آن ها می دهد تا درباره گستره وسیعی از مسایل بحث کنند. در حالی که شور و حرارت رهبران فکری مخاطبی را در اختیارشان می گذارد که به ایده هایشان گوش خواهد سپرد.
    بی اعتمادی به چهره های صاحب نظر موجب افزایش چشمگیر «رهبران فکری» شده است. در حالی که این تغییر در بازار اندیشه ها تنوع در تفکر خلاق را افزایش داده است، موانعی نیز بر سر راه روشنفکرانی که تلاش می کنند تا خوب را از بد متمایز می کنند به وجود آورده است.
    در بازار اندیشه ها شاهد زمانه ای غریب هستیم. اکنون بهترین زمان برای رهبران فکری، بدترین زمان برای روشنفکران عمومی، و آشفته ترین زمان برای سایر افراد است. منظورم از «بازار اندیشه ها»، عرضه باورها و محصولات فکری است و میزانی که سیاست گذاران و عموم مردم از این اندیشه ها استقبال می کنند. 
    روشنفکر عمومی نقشی حیاتی در گفتمان دموکراتیک بازی می کند: پرده برداشتن از عقاید پوسیده ای که ماسک دانش پذیرفته شده را به چهره زده اند. روشنفکران عمومی منتقدند و کسانی را نقد می کنند که سیاست های بنجل را در جامعه ترویج می کنند، کاری که در هر دموکراسی ضروری است. هنگاهی که روشنفکران عمومی اعتبار خود را از دست بدهند، سیاستمدران یا شارلاتان ها بسیار راحت تر می توانند اندیشه ای را، فارغ از محاسن درونی اش، صرفاً با اراده ای پیگیرانه در ذهنِ مردم جا بیاندازند.
    منشاء اصطلاح «رهبر فکری» بسیار جدیدتر از اصطلاح «روشنفکر عمومی» است. باوجود این نگاهی گذرا به گوگل ترندز آشکار می کند که از سال ۲۰۱۲ میزان کاربرد اصطلاح اول بر اصطلاح دوم پیشی گرفته است.
    آنچه دارد اتفاق می افتد این است که بازار اندیشه ها به صنعت اندیشه ها تبدیل شده است. فضای عمومی قرن بیست ویکم، وسیع تر، پرهیاهوتر و سیال تر از هر زمان دیگری است. موجی از میزگردهای سطح بالا، کنفرانس های ادواری و گفت وگوهای خصوصی به روشنفکران اجازه می دهد تا با دیگر نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به طریقی آمیخته شوند که نیم قرن پیش تصورپذیر نبود.
    این افزایش درخواست برای تمامی طبقۀ روشنفکر مفید بوده است، اما پیامد جالب دیگری نیز داشته است. اکنون صنعت اندیشه به رهبران فکری بیش از روشنفکران عمومی پاداش می دهد. این موضوع به خاطر سه روندِ به هم پیوسته است که پیکر بازار مدرن اندیشه را تشکیل می دهد: افول اعتماد به مرجعیت، قطبی شدن سیاست های امریکا و افزایش چشمگیر نابرابری اقتصادی.
    صنعت اندیشه های قرن بیست ویکم می تواند فواید بسیاری داشته باشد. مطمئناً این موضوع قابل توجه است که خواستی شدید برای اندیشه های جدید و اَشکال پرشور تفکر درباره جهان ظهور کرده است. اما مانند هر انقلابی، برنده و بازنده ای وجود دارد. 
    چیزی که صنعت اندیشه ها را بیمار می کند را با توسل به دربانان قدرتمندتر نمی توان درمان کرد، بلکه درمانْ اختلاف نظر و مباحثۀ بیشتر است. در واقع امروز بیش از هر زمانی به روشنفکران عمومی نیاز است. آن ها در خدمت یک هدف جدید و حیاتی هستند. آن ها باید رهبران فکری پرطرفدار را تحلیل و نقد کنند. روشنفکران عمومی برای تمیز میان متفکران معتبر و شیادان ضروری هستند.
     منبع: ترجمان /  ترجمه: حمیدرضا محمدی مرجع


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :